صف عابربانک - حوالی نیمه شبپیرمرد کارتش را درون دستگاه قرار داد و دستگاه می نویسد که رمز اشتباه است....عده ای از اقشار و طبقات مختلف جامعه در صف پشت سر او هستند....زنپدر جان می خورتشا!پیرزن لبخند ملیحی زد و عینک آفنابی اش را با انگشتش محکم به عقب هل داد و نفس عمیقی کشید....پسر جوانمیخوره آقا....مال منو هفته پیش خورد یه آبم روش...سه بار اشتباه بزنی خورده،رفتهپیرزن عینک آفتابی ا را کمی پایین آورد و به پسر نگاه کرد،اما اینبار نفس عمیق نکشید....پسر اما ترجیح داد به صفحه موبایلش نگاه کند و معذب شد...مردی با سیبیل آنچنانی منتظر بود و درست پشت پیرمرد ایستاده بود...مرد پایگاه فیلمنامه...
ما را در سایت پایگاه فیلمنامه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 121
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 23:48